-
قطار عشق!
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1385 14:39
بازم سلام اینم یک متن جالب دیگه که خوندنش خالی از لطف نیست ! (مکان وقوع حادثه : قطاری در هندوستان) وضعیت : بلا نسبت اتوبوسهای شرکت واحد خودمان جمعیت متراکم شده، دارد از پنجرههایش بیرون میریزد . ... دی ری ری ریم ... یک زوم با سرعت هر چه تمامتر روی یک دختر چشم درشت با مژههای سیخکی که از قضا حتماً دختر خیلی خوبی و...
-
سادگی کن
پنجشنبه 11 آبانماه سال 1385 22:25
سلام .... این شعر رو امروز دیدم نمیدونم مال کیه اما خیلی خوشم اومد ، امیدوارم که شما هم خوشتون اومده باشه سادگی کن سادهء من ! اگر گویند سادگی ساده ترین ساز جهان است من چه گویم که تو از ساده ترین ساز جهان ساده تری پانوشت : هادی عزیز اگر این نوشته رو میخونی یه خبری از خودت بده که آیا هنوز زنده ای یا نه ؟ .... اما جدا از...
-
یک تجربه
یکشنبه 7 آبانماه سال 1385 20:32
بازم سلام این دفعه متن پروژه پایانی کلاسهای فیلم سازی رو میزارم این کار ساخته نشد اما میتونست کار جالبی در بیاد راستی دوره آموزشی دردآور من هم تموم شد ، با تمام خوبی و سختیهاش . راستش رو بخواهید الان دلم واسه اون شبهایی که دور هم میشستیم تنگ شده ، واسه دوستای قدیمی و دوستای خوبی که پیدا کردم اما اینکه چرا دلم واسه اون...
-
Sin City
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1385 23:12
مثل آخرین برگ از درختی که داره خشک میشه تو باد میلرزه گذاشتم صدای قدمهام رو بشنوه فقط یه لحظه جا خرد مرد :سیگار میخوای ؟ زن : حتما ، یکی بر میدارم . تو هم مثل من از ازدحام خسته شدی ؟ مرد : من برای مهمونی نیومدم اینجا . برای تو اومدم . چند روز تحت نظرت داشتم ، تو همهء اون چیزی هستی که یه مرد ممکنه بخواد . فقط به خاطر...
-
نقطه سر خط
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1385 23:09
سلام دوستان عزیز بالاخره اون شتره که یه روز رو هرکسی میخوابه ، رو ما هم خوابید و قراره که برم سربازی تهران ، نیروی هوایی ، خیابان افسریه خلاصه اینکه خدا به خیر کنه ! البته بعضی از دوستان گفتن که اونجا کویته و این حرفها ، من هم با خودم مایو و لوازمات عیش و نوش رو ور داشتم که کنار دریا بهم بد نگذره ! اما جدا از شوخی...
-
میدونی ۲
چهارشنبه 25 مردادماه سال 1385 11:28
می دونی؟ یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشی منم باشم.. کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید.. تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم.. اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی.. منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم.. با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی.. بهت می گم چشماتو می بندی؟...
-
پرواز
جمعه 20 مردادماه سال 1385 14:03
شروع میکنم برگی دیگر از نوشته هایم را از سیاهی از تباهی از عشق سرخ عشقی سرخ که سرمای وجودیش به سیاهی میزند نمی دانم به چه باید دلخوش کنم و چه را هدف برگزینم نمیدانم دلبستگی های خنده دار مردمان را یا آرمانهای پر طمطراق کتابهای احمقانه گند زدایی روان را خسته ام خسته از لجنزاری که رنگهای سردش همچون پتکی گران بر افکار...
-
خدایا!
شنبه 14 مردادماه سال 1385 18:51
خدایا! باورکن حساب بانکی مان اصلا مهم نیست و رئیس مان که مثل سگ از او می ترسیم و میزمان که وقتی پشت آن می نشینیم احساس قدرت می کنیم و زنی که به او گفته ایم: تو را از خدا هم بیشتر دوست دارم خدایا! باور کن تنها تو را می پرستیم و از تو اطاعت می کنیم همیشه در روزهای آخر ماه که بدهکار می شوم وقتی مریم مرا تهدید می کند و می...
-
Cleaner 03
چهارشنبه 4 مردادماه سال 1385 18:54
سومین داستان از مجموعه آدمکش ------------------------------------------------------------------------------------------------- مرد برای بار چندم اسلحه را در دستش جابه جا کرد و با فشاری که بر آن می آورد پیشانی قربانی اش را هدف گرفت . قربانی دختری بود با موهای بلوند ٫باریک اندام و صورتی جذاب ولی پر از کک ومک . نمیدانست...
-
Cleaner 02
دوشنبه 26 تیرماه سال 1385 15:08
دومین داستان از سری داستانهای Cleaner ....... امیدوارم خوشتون بیاد ................................................................................................ .............................................................................................................................. اول فکر کردم اگه سم تو غذاش...
-
cleaner
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1385 13:56
برای این دفعه یک داستان رو انتخاب کردم ، که البته یک سری داستان به حساب میاد و هر دفعه یکیش رو آپ میکنم . بخونید و نظر بدید . با احترام --------------------------------------------------------------------------------------------------- خیلی عجیبه ! تا به حال دستم رو ماشه نلرزیده بود ماشه رو با خشم و تعجب چکوندم ٬ یه...
-
اصول اساسی
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1385 19:33
سلام بعد از نوشتن 3 مین متنم لازم میبینم نکاتی را به منظور تنویر افکار عمومی و خصوصی ایراد کنم ، باشد که آیندگان ما را ببخشایند . البته قابل ذکره که این چیزها به منزله اصول اساسی ما بوده و هر کس به آنها بی احترامی کند اللهی جز جیگر بگیرد . چیز اول اینکه این وبلاگ فعالیت س.ک.س.ی و سیاسی ندارد ( دقیقا مثل علامت سیگار...
-
میدونی ۱
دوشنبه 12 تیرماه سال 1385 23:01
میدونی ! یه جنگل باشه سبز سبز تو این جنگل هم به غیر از من و تو هیچکی نباشه من هی بدوئم دنبال تو و تو هم هی از دست من در بری مثل ماهی منم نتونم بگیرمت ٬ چون هیچ وقت نخواستم بگیرمت ! هر دومون خسته میشیم ٬ کنار یه درخت میشینیم بعد تو دراز میکشی رو زمین و سرت رو میزاری رو پاهای من که استراحت کنی منم دستم رو میبرم بین...
-
خسته
شنبه 3 تیرماه سال 1385 21:34
مرا به کوچه های غم زده شهر نبر ٬ من از این تنهایی شب خسته ام ٬ از این همه آدم نشانها ٬ از اینهمه ستاره های آهنی بر سینه ماتم گرفته آسمان ٬ از اینهمه چراغ خاموش ٬ از اینهمه مدال شجاعت بر سینه آدمکها ٬ و از این نم نم خشک و خالی و بدون احساس باران ٬ اینک سالهاست که پروانه های عاشق گرمای وجود شمع را تجربه نکرده اند . از...
-
یاوه های مرد پست
شنبه 27 خردادماه سال 1385 23:27
در این پله ها,از میان سکوت , در تردید ماندن یا رفتن پوچی , اندوه , نفرت و معنای زندگی بی معنی شده اند. دلتنگی برای کسی که نمیشناسمش. گذر بی تفاوت تو از کنار من . به دنبال معنای دیگری از زندگی , بیهوده , تا دور افتاده ترین نقاط مغزم را گشته ام , به هر کنج دلم سر کشیده ام , اما به جزهیچ , هیچ نیافته ام . تاسفی که در...